|
JUST DREAM everything can be change in a moment
| ||
|
روزی شیوانا یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. پیر معرفت نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و این که دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است. شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند. شیوانا با تبسم گفت: اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد!؟ شاگرد با حیرت گفت: ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من شیوانا با تبسم گفت: اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد!؟ شاگرد با حیرت گفت: ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟ عارف با لبخند گفت: چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هر کس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی. دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 0:23 ] [ M.S ]
نمیتونم میفهمی هر کاری هم که بکنی هر حرفی هم که بزنی تموم نمیشه .نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم نمیتونم جلوی احساسم رو بگیرم واســــــــــــــــــــــــه ی همین دوباره میام سراغت .تــــــــــــــــو توی وجودمی تموم نمیشی این حسی که توی قلبمه هیچ وقت تمومی نداره این یه حس غریبه یه چیزه بدیه ....یه عشق غریبه.
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 13:4 ] [ M.S ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||